خوراک
ارسال ها
دیدگاه ها

اوهوم!

عاشق کسی باش
که وقتی همراهشی
احساس کنی خوشحالی!

:)

بیا تو
ببین
چقدر سخته!!
از بیرون نبین خنده های پر از قهقهه رو
بیا تو
همینجا
ببین اشک چشمم رو
فقط یه قطره
پر از خستگی!

شب قدر

خدایا
از من بگیر
چیزی را که
تو را از من میگیرد!

این روزها

این روزها
برای نفس کشیدن
هوا کم بود
چقدر مأیوسانه
پلکهایم
روی چشمهای خسته ام نشست
چقدر این روزها
حس ناتوانیم
مرا همانند شکست خورده ها
بی چاره
ناامید
به بالاترین نقطه
تا سقوط برده بود
چقدر دلتنگی ام بزرگ شده بود!
احساس کردم
کسی مرا
به  اعماق دره ای هل داد
چقدر درد می کشیدم …
وقتی تنم
به صخره های تیز برخورد می نمود
دوباره بالای نقطه سقوط ایستادم
نگاه کردم
پایین دره
موجود کوچکی
در خون خویش غرق گشته بود!!!

همه

پاییز
امشب
در مقابل چشمان دخترک
کم اورد!
اوهوم…
اینه عاقبت تنهای وبلاگ نویس

*

غریبی
بی کسی
تنهایی!
گاهی وقتها
پرستو هم که نباشی…
مهاجری!!

تن ها؟!…

امشب شبیه که …
صبح نداره!
وای که چقدر احساس خفگی میکنم
تنها موندم :)
صبحی در کار نیست
خورشید قهر کرده
بهار چقدر خسته است…

حفاظت شده: …….

این نوشته با رمز محافظت شده است. برای نمایش رمز خود را بنویسید:


گناه کار م!

لحظه ها خالی از حتی
سکوت شده اند!
کاش میشد که از کسی منزجر باشم
یا در خلاای باور نکردنی
عاشق زندگی باشم
کاش روزها
محترمانه
عبور میکردند از روی عمر من
روزهای سنگینی است!
شاید در یکی از همین روزها بود که
شانه های من  از درد خرد می شدند
نفسم را امروز اصلا نمی بینم!
نمی دانم کدام لحظه را دارد
دزدانه
با بوی نا آشنای غمی رنگ میزند
کدام زندگی،دارد به حیات خویش ادامه میدهد؟!
هه…
ول کن!
من استخوان هایم را
به رهگذری که  هنوز هم به فکر فردا بود
بدهکارم…

وقتی هر لحظه…

این روزها
به سختی میگذره
نفس سخت میاد و میره
و میترسم
از روزی که
سنگ دل قصه
کم بیاره
وقتی
برای
زندگی!

*نیاز داشتم بهت
رفتی :)
چه بهتر که
بعضی از غم ها تقسیم نشه!!

میان
دل آدم رو میشکونن
و میرن
و من
الان
دلم شکسته
:
گریه نکن دلم آتیش میگیره!

*
دعای دل شکسته ها بیشتر میگیره!
امشب شب دعاست
شب دل شکسته ها
:
بارون!

۱۳۸۹۰۶۰۷

نشستم جلوی کامپیوتر
زانوهامو جمع کردم تو بغلی که جای تو بود
میترسم عکساتو ببینم
به اندازه ی کافی دلم هواتو کرده
آهنگ مورد علاقه ات ۱ساعته که داره ریپیت میشه
میترسم دل بکنم و از دستش بدم
دلمو…
هه!

سراپا اگر زرد و پژمرده ایم
ولی دل به پاییز نسپرده ایم
چو گلدان خالی لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ایم
اگر داغ دل بود ما دیده ایم
اگر خون دل بود ما خورده ایم
اگر دل دلیل است آورده ایم
اگر داغ شرط است ما برده ایم
اگر دشنه ی دشمنان گردنیم
اگر خنجر دوستان برده ایم
گواهی بخواهید اینک گواه
همین زخم هایی که نشمرده ایم
گواهی بخواهید اینک گواه
همین زخم هایی که نشمرده ایم
دلی سربلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر برده ایم

غم!

میدونی باهاش چیکار کردی؟
شد یه دختر بی حوصله
به شدت عصبی
خیلی خسته
افسرده
پر از درد و مریضی
دختر شادی که یه لحظه خنده از لباش دور نمیشد حالا شده گوشه گیر و منزوی
دختری که حالا فقط یه لبخند تلخ رو صورتش نقش بسته
با این تفاسیر
بیا و بیخیال شو!

:)

از وقتی که رفتی
زمان
با سنگدلی تمام
توقف کرده
تو رفتی
اما بوی تو
و صدای قدم های تو
توی اتاق پیچیده
رفتی از قفس
آزادیت مبارک
عشق من…

+گُلوه سُلود اَنجیل آلدی

آره دلم خیلی پره
از غم های رنگ و وارنگ!

۱۳۸۹۰۶۰۳

نمیدونستم که حتی
بعد از خنده های زورکی هم
باید یه گریه ی تلخ کرد!
اما کاش میشد گریه کرد…
زندگیم پر از این کاش هاست!

آژو نوشت:
نمیدونی چی میگذره
بی کس و کار به دنیا اومد
۲۵سال بی کس و کار زندگی کرد
و الان هم بی کس و کار داره میره!
نه مادری
نه پدری
نه همسری
نه همدمی!
همش زجر
همش فشار
همش خستگی
گفتنش آسون نیست
گفتنش نشونه ی سنگدلی نیست
به خدا نیست!
اما بدون چقدر این قضیه واسه یه دختر ۲۰ساله سنگینه که
آرزوی این مرگ رو داره
برای زندگیش!
یه دختر۲۰ ساله
از نعمت خدا
از عشقش
گذشته
:)
قضیه خیلی عمیق تر از این حرفاست
تا توی این سیاهی فرو نری درک نمیکنی
معذرت میخوام که روزتو خراب کردم
نفهم تر از این حرفا بودم و هستم!

ارسال های قدیمی تر »