خیلی وقته
ارسال شده در دستهبندی نشده در ۶ فروردین ۱۳۸۹
بگذار بگذریم
بگذار هرگز بخاطر نیاوریم که
در کجای زندگی
کمر طاقت نیاورد و دل شکست…
ارسال شده در دستهبندی نشده در ۶ فروردین ۱۳۸۹
بگذار بگذریم
بگذار هرگز بخاطر نیاوریم که
در کجای زندگی
کمر طاقت نیاورد و دل شکست…
ارسال شده در دستهبندی نشده در ۲ اسفند ۱۳۸۸
ما ته نشین شده ایم
در خاطراتی که سالها
پی در پی تکرار گشته اند
هنوز سیاهپوش اولین خاطره ای هستیم
که سپید زیستن را از ما دریغ کرد!
ارسال شده در دستهبندی نشده در ۲ اسفند ۱۳۸۸
بالاخره میگ میگ هم در این قسمت به طرز فجیحی کشته شد !!!
دانلود
ارسال شده در دستهبندی نشده در ۲۹ بهمن ۱۳۸۸
هی…
نامردا
دل
ندارند
ارسال شده در دستهبندی نشده در ۲۹ بهمن ۱۳۸۸
:-|
واسه پایان خسته و
واسه شروع دوباره پیر شدم!
ارسال شده در دستهبندی نشده در ۲۸ بهمن ۱۳۸۸
هیچ چکیدهای موجود نمیباشد زیرااین یک نوشته حفاظت شده است.
ارسال شده در دستهبندی نشده در ۲۰ بهمن ۱۳۸۸
برچسب پستی [Thu 20 Dec 2007]
ارسال شده در دستهبندی نشده در ۱۸ بهمن ۱۳۸۸
سلام
بعد از یه مدتی برگشتم
دلم خیلی خیلی خیلی برای اینجا تنگ شده بود
برای همه چیز…
Betrayer و خواننده هاش
یاهو مسنجر،پاتوق،کلوب،توییتر،بلاگفا و …
دلم میخواست تو بلاگم ساده و عامیانه بگم
تشکر کنم از آدمای مجازی و واقعی که تو این مدت به یادم بودن و سراغم رو گرفتن
دلم تنگ بود
اما وقتی اومدم و نظرارو خوندم
دلم تنگ تر شد
دلم [...]
ارسال شده در دستهبندی نشده در ۶ بهمن ۱۳۸۸
من خسته ام
من خسته ام
من خسته ام
از همتونم بیزارم!!
ارسال شده در دستهبندی نشده در ۲ بهمن ۱۳۸۸
ریه های لذت، پر اکسیژن مرگ است
ارسال شده در دستهبندی نشده در ۱ بهمن ۱۳۸۸
از ترحم بدم میاد
بی حوصله و کسل باشم به خودم ربط داره
فقط و فقط به خودم
بیاین و بیخیال همدیگه بشیم
بزارین تو حال خودم بمیرم
کلا حوصله ندارم
کلا…
به قول آژو:هه
ارسال شده در دستهبندی نشده در ۳۰ دی ۱۳۸۸
صبر
پوووووووووووووف
ترکید!
لرزید…
ارسال شده در دستهبندی نشده در ۲۷ دی ۱۳۸۸
تلخ ماندم،تلخ
مثل زهری که چکیده از شب ظلمانی شهر
مثل اندوه تو
مثل گل سرخ
که به دست طوفان
پرپر شد.
تلخ ماندم،تلخ
مثل عصری غمگین
که تو را بر حاشیه اش پیدا کردم
و زمین را
توپ گردان
پرت کردم به دل ظلمت
تلخ ماندم،تلخ
دیوار از پنجره سر بیرون کرد
از دهانش
بوی خون می آمد…
+ hIt & mISs
ارسال شده در دستهبندی نشده در ۱۳ دی ۱۳۸۸
ظلمت شکافت
زهره را دیدیم و به ستیغ بر آمدیم
آذرخشی فرود آمد و ما را در نیایش فرو دید
لرزان گریستیم
خندان گریستیم
رگباری فرو کوفت
از در همدلی بودیم
سیاهی رفت
سر به آسمان آبی سودیم
در خور آسمانها شدیم…
سایه را به دره رها کردیم
لبخند را به فراخنای تهی فشاندیم
سکوت ما بهم پیوست و ما…
ما شدیم!!
تنهایی ما تا دشت طلا دامن کشید
آفتاب [...]
ارسال شده در دستهبندی نشده در ۱۲ دی ۱۳۸۸
حل شو در خاک زمین
و به نادانی این مردم بیچاره بخند
که به رؤیای رسیدن به خدا مشغولند
هی
ابدیت اینجاست!
چند متر زیر زمین…
+لعنت به من و این دلی که که زود به زود میگیره…