خوراک
ارسال ها
دیدگاه ها

بایگانی دسته ای برای 'دسته‌بندی نشده'

خیلی وقته

بگذار بگذریم
بگذار هرگز بخاطر نیاوریم که
در کجای زندگی
کمر طاقت نیاورد و دل شکست…

خواندن کامل ارسال »

بعد از این همه سال…

ما ته نشین شده ایم
در خاطراتی که سالها
پی در پی تکرار گشته اند
هنوز سیاهپوش اولین خاطره ای هستیم
که سپید زیستن را از ما دریغ کرد!

خواندن کامل ارسال »

میگ میگ

بالاخره میگ میگ هم در این قسمت به طرز فجیحی کشته شد !!!
دانلود

خواندن کامل ارسال »

۳بخشه

هی…
نامردا
دل
ندارند

خواندن کامل ارسال »

thEnd

:-|
واسه پایان خسته و
واسه شروع دوباره پیر شدم!

خواندن کامل ارسال »

حفاظت شده: Set as Desktop Background

هیچ چکیده‌ای موجود نمی‌باشد زیرا‌این یک نوشته حفاظت شده است.

خواندن کامل ارسال »

Blue G!rl

برچسب پستی [Thu 20 Dec 2007]

خواندن کامل ارسال »

سلام
بعد از یه مدتی برگشتم
دلم خیلی خیلی خیلی برای اینجا تنگ شده بود
برای همه چیز…
Betrayer و خواننده هاش
یاهو مسنجر،پاتوق،کلوب،توییتر،بلاگفا و …
دلم میخواست تو بلاگم ساده و عامیانه بگم
تشکر کنم از آدمای مجازی و واقعی که تو این مدت به یادم بودن و سراغم رو گرفتن
دلم تنگ بود
اما وقتی اومدم و نظرارو خوندم
دلم تنگ تر شد
دلم [...]

خواندن کامل ارسال »

yeah!

من خسته ام
من خسته ام
من خسته ام
از همتونم بیزارم!!

خواندن کامل ارسال »

گاه در سایه…

ریه های لذت، پر اکسیژن مرگ است

خواندن کامل ارسال »

….Shhhhh :-$

از ترحم بدم میاد
بی حوصله و کسل باشم به خودم ربط داره
فقط و فقط به خودم
بیاین و بیخیال همدیگه بشیم
بزارین تو حال خودم بمیرم
کلا حوصله ندارم
کلا…
به قول آژو:هه

خواندن کامل ارسال »

صبر
پوووووووووووووف
ترکید!
لرزید…

خواندن کامل ارسال »

Thu 2 Oct 2008

تلخ ماندم،تلخ
مثل زهری که چکیده از شب ظلمانی شهر
مثل اندوه تو
مثل گل سرخ
که به دست طوفان
پرپر شد.
تلخ ماندم،تلخ
مثل عصری غمگین
که تو را بر حاشیه اش پیدا کردم
و زمین را
توپ گردان
پرت کردم به دل ظلمت
تلخ ماندم،تلخ
دیوار از پنجره سر بیرون کرد
از دهانش
بوی خون می آمد…

+ hIt & mISs

خواندن کامل ارسال »

ظلمت شکافت
زهره را دیدیم و به ستیغ بر آمدیم
آذرخشی فرود آمد و ما را در نیایش فرو دید
لرزان گریستیم
خندان گریستیم
رگباری فرو کوفت
از در همدلی بودیم
سیاهی رفت
سر به آسمان آبی سودیم
در خور آسمانها شدیم…
سایه را به دره رها کردیم
لبخند را به فراخنای تهی فشاندیم
سکوت ما بهم پیوست و ما…
ما شدیم!!
تنهایی ما تا دشت طلا دامن کشید
آفتاب [...]

خواندن کامل ارسال »

حل شو در خاک زمین
و به نادانی این مردم بیچاره بخند
که به رؤیای رسیدن به خدا مشغولند
هی
ابدیت اینجاست!
چند متر زیر زمین…
+لعنت به من و این دلی که که زود به زود میگیره…

خواندن کامل ارسال »

ارسال های قدیمی تر »