:)
ارسال شده در تقدير، حرفهای تنهایی در ۱۲ شهریور ۱۳۸۹
بیا تو
ببین
چقدر سخته!!
از بیرون نبین خنده های پر از قهقهه رو
بیا تو
همینجا
ببین اشک چشمم رو
فقط یه قطره
پر از خستگی!
ارسال شده در تقدير، حرفهای تنهایی در ۱۲ شهریور ۱۳۸۹
بیا تو
ببین
چقدر سخته!!
از بیرون نبین خنده های پر از قهقهه رو
بیا تو
همینجا
ببین اشک چشمم رو
فقط یه قطره
پر از خستگی!
ارسال شده در حرفهای تنهایی در ۱۲ شهریور ۱۳۸۹
خدایا
از من بگیر
چیزی را که
تو را از من میگیرد!
ارسال شده در حرفهای تنهایی در ۱۱ شهریور ۱۳۸۹
این روزها
برای نفس کشیدن
هوا کم بود
چقدر مأیوسانه
پلکهایم
روی چشمهای خسته ام نشست
چقدر این روزها
حس ناتوانیم
مرا همانند شکست خورده ها
بی چاره
ناامید
به بالاترین نقطه
تا سقوط برده بود
چقدر دلتنگی ام بزرگ شده بود!
احساس کردم
کسی مرا
به اعماق دره ای هل داد
چقدر درد می کشیدم …
وقتی تنم
به صخره های تیز برخورد می نمود
دوباره بالای نقطه سقوط ایستادم
نگاه کردم
پایین دره
موجود کوچکی
در خون خویش غرق [...]
ارسال شده در حرفهای تنهایی در ۱۱ شهریور ۱۳۸۹
پاییزامشبدر مقابل چشمان دخترککم اورد!اوهوم…اینه عاقبت تنهای وبلاگ نویس
*
غریبیبی کسیتنهایی!گاهی وقتهاپرستو هم که نباشی…مهاجری!!
ارسال شده در حرفهای تنهایی در ۹ شهریور ۱۳۸۹
امشب شبیه که …
صبح نداره!
وای که چقدر احساس خفگی میکنم
تنها موندم :)
صبحی در کار نیست
خورشید قهر کرده
بهار چقدر خسته است…
ارسال شده در حرفهای تنهایی در ۸ شهریور ۱۳۸۹
هیچ چکیدهای موجود نمیباشد زیرااین یک نوشته حفاظت شده است.
ارسال شده در حرفهای تنهایی در ۸ شهریور ۱۳۸۹
لحظه ها خالی از حتی
سکوت شده اند!
کاش میشد که از کسی منزجر باشم
یا در خلاای باور نکردنی
عاشق زندگی باشم
کاش روزها
محترمانه
عبور میکردند از روی عمر من
روزهای سنگینی است!
شاید در یکی از همین روزها بود که
شانه های من از درد خرد می شدند
نفسم را امروز اصلا نمی بینم!
نمی دانم کدام لحظه را دارد
دزدانه
با بوی نا آشنای غمی [...]
ارسال شده در حرفهای تنهایی در ۸ شهریور ۱۳۸۹
این روزها
به سختی میگذره
نفس سخت میاد و میره
و میترسم
از روزی که
سنگ دل قصه
کم بیاره
وقتی
برای
زندگی!
*نیاز داشتم بهت
رفتی :)
چه بهتر که
بعضی از غم ها تقسیم نشه!!
ارسال شده در تقدير، حرفهای تنهایی در ۷ شهریور ۱۳۸۹
میان
دل آدم رو میشکونن
و میرن
و من
الان
دلم شکسته
:
گریه نکن دلم آتیش میگیره!
*
دعای دل شکسته ها بیشتر میگیره!
امشب شب دعاست
شب دل شکسته ها
:
بارون!
ارسال شده در تقدير، حرفهای تنهایی در ۷ شهریور ۱۳۸۹
نشستم جلوی کامپیوتر
زانوهامو جمع کردم تو بغلی که جای تو بود
میترسم عکساتو ببینم
به اندازه ی کافی دلم هواتو کرده
آهنگ مورد علاقه ات ۱ساعته که داره ریپیت میشه
میترسم دل بکنم و از دستش بدم
دلمو…
هه!
سراپا اگر زرد و پژمرده ایم
ولی دل به پاییز نسپرده ایم
چو گلدان خالی لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ایم
اگر داغ دل بود [...]
ارسال شده در تقدير، حرفهای تنهایی در ۶ شهریور ۱۳۸۹
میدونی باهاش چیکار کردی؟
شد یه دختر بی حوصله
به شدت عصبی
خیلی خسته
افسرده
پر از درد و مریضی
دختر شادی که یه لحظه خنده از لباش دور نمیشد حالا شده گوشه گیر و منزوی
دختری که حالا فقط یه لبخند تلخ رو صورتش نقش بسته
با این تفاسیر
بیا و بیخیال شو!
ارسال شده در حرفهای تنهایی در ۶ شهریور ۱۳۸۹
از وقتی که رفتی
زمان
با سنگدلی تمام
توقف کرده
تو رفتی
اما بوی تو
و صدای قدم های تو
توی اتاق پیچیده
رفتی از قفس
آزادیت مبارک
عشق من…
+گُلوه سُلود اَنجیل آلدی
ارسال شده در تقدير، حرفهای تنهایی در ۵ شهریور ۱۳۸۹
آره دلم خیلی پره
از غم های رنگ و وارنگ!
ارسال شده در حرفهای تنهایی در ۳ شهریور ۱۳۸۹
نمیدونستم که حتی
بعد از خنده های زورکی هم
باید یه گریه ی تلخ کرد!
اما کاش میشد گریه کرد…
زندگیم پر از این کاش هاست!
آژو نوشت:
نمیدونی چی میگذره
بی کس و کار به دنیا اومد
۲۵سال بی کس و کار زندگی کرد
و الان هم بی کس و کار داره میره!
نه مادری
نه پدری
نه همسری
نه همدمی!
همش زجر
همش فشار
همش خستگی
گفتنش آسون نیست
گفتنش نشونه [...]
ارسال شده در حرفهای تنهایی در ۱ شهریور ۱۳۸۹
ماه من غصه نخور زندگی جزر و مد داره
دنیامون یه عالمه؛ آدم خوب و بد داره
ماه من غصه نخور همه که دشمن نمی شن
همه که پر ترک مثل من و تو نمی شن
ماه من غصه نخور مثل ماها فراوونه
خیلی کم می شه کسی رو حرفش بمونه
ماه من غصه نخور گریه پناه آدماست
تر و تازه موندن [...]