ارسال شده در حرفهای تنهایی در ۲۹ مهر ۱۳۸۸
چقد خوبه یه گوشه ای وایسی و آدما ی دور و ورتو فقط و فقط نگاه کنی
مثلا وقتی که پسرک نویزدار عاشق روی پای تو دایره ای لمس کرد و اندکی عشق به تو بخشید و تو یخ زدی!!
و وقتی که نگاهت افتاد به چشمای نیمای معصومت،پای من جوونیتو هدر نکن دلبر ناز!
فراموشت کردن و [...]
خواندن کامل ارسال »
ارسال شده در دستهبندی نشده در ۲۸ مهر ۱۳۸۸
هی
با تواما…
اگر من مُردم
غروبای جمعه
به یاد من
یه شاخه غنچه رز صورتی
بزار رو قبرم!!
+کاش میشد بیای و به من دل ببندی…
خواندن کامل ارسال »
ارسال شده در حرفهای تنهایی در ۲۶ مهر ۱۳۸۸
دلدار خبر نداره از یار
… دلدار سرش شلوغه انگار
خواندن کامل ارسال »
ارسال شده در حرفهای تنهایی در ۲۶ مهر ۱۳۸۸
کتی که به زندگی علاقمند بود و علاقه ی بسیاری به ازدواج با مرده مورد علاقش داشت با یه مشکل بزرگ رو برو بود برای شروع زندگیه شیرین خودش.
و اون بیماریه سرطان بود
نیک گودوین که داماد بود از زمانی که مدرسه میرفت عاشق کتی شده بود
بالاخره این دو تونستن با همدیگه در سال ۲۰۰۵ [...]
خواندن کامل ارسال »
ارسال شده در حرفهای تنهایی در ۲۵ مهر ۱۳۸۸
ایوانکی…
شهری در ۵۵کیلومتری تهران
ایوان کیف بچه های بیابون
شاراکس،گور خاکی آرزوهام
جایی که توی نقشه جایی نداره!
منشا گسل زلزله ی امروز تهران
امشب ۲۰:۳۰ گفت ایوانکی!
همین…
:Next Persian star جایی برای آدمای خدای اعتماد به نفس …هه!
+آرزو نت نداره…آپمو نمیخونه :( همدردی پلیز…
+۸۶تا تیغ و آمپول،روی دستای نازک نارنجی من!! آبکــــش…
خواندن کامل ارسال »
ارسال شده در حرفهای تنهایی در ۲۵ مهر ۱۳۸۸
خشونت
عذاب
درد و رنج
سوزش سینه ات
اشک توی چشات
نیش زبونت
چرا راه همه ی لاوها برمیگرده به نفرت تو؟!
خسته ام…
از وجود آشغال هایی که روز به روز بیشتر میشن!!!
:
اگر خواستی باهام تماس بگیری و نتونستی اصلا تعجب نکن!!
چون مشترک مورد نظرت خیلی وقته که مرده…
خواندن کامل ارسال »
ارسال شده در دستهبندی نشده در ۲۴ مهر ۱۳۸۸
شاید این چیزایی که دارم تو این پست میزارم واستون جالب یا خنده دار نباشه ولی لحظات قشنگی رو واسه منو آرزو و سحر رقم میزنه.
گاهی اوقات یهو چشم میوفته به این آرزو میبینم تو عالم خودشه داره لباش میخنده و میزنم بهش میگم:به چی داری میخندی خوش تیپ؟(تیکه کلاممه)
میترکه از خنده یه چی رو [...]
خواندن کامل ارسال »
ارسال شده در حرفهای تنهایی در ۲۴ مهر ۱۳۸۸
خورشید روشن فردا مال تو
سهم من شبای خاکستریه
+ دوســـتت داشــتم و دارم…
+غـــــرور،غــــرور،غـــرور،غــرور،غـرور و غرور ….
خواندن کامل ارسال »
ارسال شده در دستهبندی نشده در ۲۲ مهر ۱۳۸۸
جایی که باورم ندارند
…جا ندارم!
+ یه مدت نیستم!!!
خواندن کامل ارسال »
ارسال شده در حرفهای تنهایی در ۱۹ مهر ۱۳۸۸
هوای حوصله ام/حوصله اش
…بارانیست!
خواندن کامل ارسال »
ارسال شده در دستهبندی نشده در ۱۸ مهر ۱۳۸۸
ساده ی دلداده ی من گول نخوری
دوباره دیوونه نشی…
خواندن کامل ارسال »
ارسال شده در حرفهای تنهایی در ۱۷ مهر ۱۳۸۸
حال من دست خودم نیست ، دیگه آروم نمی گیرم
دلم از کسی گرفته که میخوام براش بمیرم
باز سرنوشت و انتهای آشنایی
باز لحظه های غم انگیز جدایی
باز لحظه های ناگزیر دل بریدن
بازم اول راه و حس تلخ نرسیدن
پای دنیای تو موندم ، مثل عاشق های عالم
تا منو ببخشی آخر ، تا دلت بسوزه کم کم
مثل آینه [...]
خواندن کامل ارسال »
ارسال شده در . در ۱۷ مهر ۱۳۸۸
قول داده بودم تو پست بعدی از خودمون بیشتر بگم…الوعده وفا
۱مهر۸۸
تو آقانور بودیم منتظر اتوبوس که به آرزو خبر دادم به ما ملحق شه.باهم بریم دانشگاه که اومد.
به به!چشم و دلم روشن!
دیدم هی از روز قبلش میگه:من نمیام حراست بهم گیر میده بهش گفتم نترس بچه جون .یه مانتو پوشیده بود جیگر.فیکس تنش.کرم-شیری.خیلی بهش میومد.ولی [...]
خواندن کامل ارسال »
ارسال شده در حرفهای تنهایی در ۱۵ مهر ۱۳۸۸
چقدر سخته وقتی
دلت گرفته باشه
کسی نباشه بهش بگی
… که حالت چقدر بده!!
خواندن کامل ارسال »
ارسال شده در حرفهای تنهایی در ۱۵ مهر ۱۳۸۸
میخوام برم جهنم
اونم تنهای تنها
تنها به این دنیای سیاه وارد شدم
تنها هم میخوام ترکش کنم!
+الان خط خطی ام…
خواندن کامل ارسال »