نوشته ی تازه
ارسال شده در . در ۳۰ آذر ۱۳۸۸
چه حس خوبیه که دوستت دارند!
آدم باید باور کنه که دوستش داشته باشند…
حس شیرینیه
چون بعضی وقتها
تنها بودن
آدمــو خــــــــسته مــــــیکنه…
ارسال شده در . در ۳۰ آذر ۱۳۸۸
چه حس خوبیه که دوستت دارند!
آدم باید باور کنه که دوستش داشته باشند…
حس شیرینیه
چون بعضی وقتها
تنها بودن
آدمــو خــــــــسته مــــــیکنه…
ارسال شده در . در ۳۰ آذر ۱۳۸۸
من…
من بهار می شوم
تو تنم را پر از شکوفه کن!
همین…
:
+ نمیدونم چرا این روزها همه از من میخوان که باهاشون درس (مدار منطقی) کار کنم!! خیلی خـــَـــرخون میزنم؟!؟! :-O
ارسال شده در حرفهای تنهایی در ۲۸ آذر ۱۳۸۸
مثل یه عروسک بندی شدم که
بندباز ۲تا سیم وصل کرده به هرکدوم از رگ های دستم
و منو تکون میده
تا براش بازی کنم!
ولی اگر من به میل خودم بازی کنم
اون بندها رگ منو میکشن و
میمیرم!
ارسال شده در حرفهای تنهایی در ۲۸ آذر ۱۳۸۸
من هنوز هم
نبودنت را
رنج میکشم!
ارسال شده در حرفهای تنهایی در ۲۸ آذر ۱۳۸۸
For SALE
One heart
Horrible condition
Will take any thing for it
PLEASE …
Just cut it out of my chest
And end is suffering
ارسال شده در حرفهای تنهایی در ۲۸ آذر ۱۳۸۸
یه ورق کاغذ سفید
یه خودکار روون
+ حس و حال امشب من!
بعد از یه ساعت پر شده بود از :
من یک خیانتکار مغرورم!
:
+این همه آدم دور و ورت گل من، پس چرا تنهایی؟! - چون …
+برچسب پستی به پست قبل!
ارسال شده در حرفهای تنهایی در ۲۸ آذر ۱۳۸۸
الان حس یه آدم از همه خسته ای رو دارم که…
دلش میخواد یه تیغ تیز رو محکم بکشه رو رگ دستشو …
با لــــــــذت به خونهای ریخته شده نگاه کنـــــــه و بمیــــــــره!
ارسال شده در . در ۲۷ آذر ۱۳۸۸
UMmmm….
هوم؟!
هیچی|-۸
امتحانام شروع شده
وضع روحی و جسمی مناسبی ندارم
یعنی از پس اش بر میام؟
ارسال شده در حرفهای تنهایی در ۲۷ آذر ۱۳۸۸
اومدی
رفتی
مثل یه باد
تنها اثری که گذاشتی خرابی بود و بس
دلم رو ویرون کردی…
گلم
عزیزم
پیروزیت مبارک!!
ارسال شده در حرفهای تنهایی در ۲۷ آذر ۱۳۸۸
دلم تنگ و
خیالم تنگ
برایم تنگ تر دنیا
نمیدانم چه کس امشب
چنین آزرده قلبم را!
صدایت میکنم
اما…
صدایم باز میگردد!
نگاهت سنگ و
قلبت سنگ
شکستی راز چشمم را…
ارسال شده در . در ۱۵ آذر ۱۳۸۸
به من میگویند،
دست آویز بیگانه!
آشوبگر!
نا آگاه فریب خورده!
مخل امنیت اجتماع!
شرور!
جاسوس!
اوباش!
ولی باز با این حال…
دانشجو،
روزت مبارک!!
+ پخخخخخخخخخخخخخ …
+یک نظرسنجی!
به نظرتون من فردا برم انقلاب ترجمه هامو تحویل بگیرم یا کلا منصرف شم؟!
از یه طرف خطرناکه برم،از طرفی هم اگه نرم میره تا واسه ی هفته ی بعد که ازش تحویل بگیرم و خیلی دیره:((
بدون شرح ~~~~~> [...]
ارسال شده در حرفهای تنهایی در ۱۰ آذر ۱۳۸۸
دختر متولد ماه تیر + دلبری = فاجــــــــعه!!
ارسال شده در حرفهای تنهایی در ۱۰ آذر ۱۳۸۸
امروز تو دانشگاه به مدت ۵دقیقه رفتیم سایت دنبال یه مقاله بگردیم
که چشمم خورد به صفحه ی مانیتور یکی از کامپیوترها که یه دختره داشت چت میکرد
و دقیقا چشمم خورد به این خط:
درسته که که تو با من سکـ.ـس نمیکنی اما هنوزم عشق منی…
برگشتم صورت دختره رو دیدم
یه حالتی تو چشاش بود،
غم
وابستگی
عشق مجازی
و…
:
طالع امروز:
به همان [...]
ارسال شده در حرفهای تنهایی در ۹ آذر ۱۳۸۸
حرمت نگه دار دلم،گلم
این اشک ها خونبهای عمر رفته من است!
میراث من
نه به قید قرعه
نه به حکم عرف
یکجا سند زده ام همه را به حرمت چشمانت به نام تو
دلم،گلم این اشکها خون بهای عمر رفته من است …
ارسال شده در حرفهای تنهایی در ۸ آذر ۱۳۸۸
دل من سخته میدونم
اون دیگه دوستت نداره
اونی که عاشق تو بود
میره که تنهات بزاره
دل من سخته میدونم
اون داره با تو میجنگه
اونی که عاشق تو بود
باز به گریه هات میخنده
دیدی اونی که مال خودت بود
دیدی تورو از یاد خودش برد
وقتی اشک چشمای تورو دید
دیدی خیلی ساده به تو خندید
دل من بهت گفته بودم
حالا که چوبشو خوردی
رفتی [...]