ارسال شده در حرفهای تنهایی در ۲۹ اسفند ۱۳۸۸
بعد از کلی تفکرات ویژه مختص به فرا رسیدن سال جدید میخوام تموم کینه های تو دلم رو جمع کنم و همینجا بریزمشون بیرون
و بهار و غصه هایش MP3 میشود:
وقتی سوم دبستان بودم و از جشن تکلیف بر میگشتم خونه مغرب شده بود و صدای اذون میومد
با یه ذوق و شوقی میخواستم برم وضو بگیرم [...]
خواندن کامل ارسال »
ارسال شده در حرفهای تنهایی در ۲۷ اسفند ۱۳۸۸
اووووف
هرسال موقع تحویل سال تنهاییامو بغل میکردم و میزدم زیر گریه
امسال بین یه جمع بیگانه چیکار کنم؟!
خواندن کامل ارسال »
ارسال شده در حرفهای تنهایی در ۲۷ اسفند ۱۳۸۸
دخترک
با دیدن لاله ی پژمرده اش
گلدونشو بغل کرد و
به بهونه ی عمر کوتاه عزیزش
زد زیر گریهـ
خواندن کامل ارسال »
ارسال شده در حرفهای تنهایی در ۲۷ اسفند ۱۳۸۸
رفتبالابالابالاخیلی بالاتا جایی شهر با اون همه عظمتش زیر پاهای دخترک کوچیکی میکرد!!یه تاب بلندخیلی بلنددختر با اون تاب رفت بالارفت پایینبالاترو بازم بالاتربالاتر از آسمون خراش های دود گرفته ی خاکستریآسمون هم دلش گرفته بودنگاه دخترک مه آلودو فکرش پر از رهاییوقتی اوج گرفتــــــطناب اسارت رو رها وپرواز کردغروب غم انگیز بود و صورتیـ
خواندن کامل ارسال »
ارسال شده در . در ۲۵ اسفند ۱۳۸۸
خاک بر سر دولتی که از نشون دادن قبر بزرگ مرد تاریخ _کورش_ هراس داره
و خاک بر سر ملتی که باید مستند تخت جمشید و آرامگاه کوروش رو از ساخت یه کشور غربی و یه شبکه بیگانه مشاهده کنند
و تمام!
خواندن کامل ارسال »
ارسال شده در حرفهای تنهایی در ۲۳ اسفند ۱۳۸۸
این روزها یه جوریه/یه جوری ام
کم کم دارم تصمیمات خطرناکی میگیرم
تصمیمیاتی که حتی فکر کردن بهشون منو ذره ذره آب میکنن
ترک دیار و پشت پا گذاشتن به اونچه این همه سال باهاشون زندگی کردم
سخت و غم انگیزه،
گفتم واسه شروع ۲باره با یه نقاب جدید پیرم
پس به خاک میسپرم اون شخصیتی رو که سالهاست تنها ساکن [...]
خواندن کامل ارسال »
ارسال شده در حرفهای تنهایی در ۲۳ اسفند ۱۳۸۸
کنار قبر، انتظار چه بیهوده است!
خواندن کامل ارسال »
ارسال شده در حرفهای تنهایی در ۲۱ اسفند ۱۳۸۸
این روزها
شدیدا احساس میکنم
که قراره بمیرم
اما فقط
… افسرده ام!
خواندن کامل ارسال »
ارسال شده در حرفهای تنهایی در ۲۱ اسفند ۱۳۸۸
او مُرد!!!
دختری با بهار در چشمانش
و همه جا یخ زده باقی ماند…
خواندن کامل ارسال »
ارسال شده در . در ۲۱ اسفند ۱۳۸۸
: احمق دوست داشتنی
: بی استفاده ی فراموش شده
: یعنی اوکی!! بسه دیگه …. خفـــه شوووو
: غم
: عشوه…خونه خراب کن
: معذرت خواهی همراه با عشوه یا شیره مالیدن رو سر بنده خداها
: خاک
: عشـــــــوهـ
: دخمل خاله،بازم شیره
: چشاش نازه
: سخت میشکنه
:استغفرالله
: کم استفاده [...]
خواندن کامل ارسال »
ارسال شده در . در ۲۰ اسفند ۱۳۸۸
اسمایل های یاهو مسنجر زیادی قشنگ و دل فریبند!!
خواندن کامل ارسال »
ارسال شده در . در ۲۰ اسفند ۱۳۸۸
بهار یک نقطه دارد…
شروع نقطه ی زندگیتان مبارک
:))=)) =))
تو تاکسی با خوندن این متن همچین زدم زیر خنده که همه با تعجب نگام کردن، یحتمل من رو دیوونه فرض کردند و بس…
+عاشق این تبلیغات فوق العاده حرفه ای هستم!
خواندن کامل ارسال »
ارسال شده در . در ۱۹ اسفند ۱۳۸۸
آدمارو
خیلی راحت تر از اون چیزی که فکرشو کنی
میتونی از راه راست منحرف کنی
و پرتشون کنی ته دره…
خواندن کامل ارسال »
ارسال شده در حرفهای تنهایی در ۱۸ اسفند ۱۳۸۸
اگر آدمارو بیشتر از اونچه که هستن تحویل بگیری
گــُــه میشن!
خواندن کامل ارسال »
ارسال شده در حرفهای تنهایی در ۱۸ اسفند ۱۳۸۸
دل هیشکی مثل من غربت اینجارو نداره…همه حرفای علاقه همه مردن تو دلم
خواندن کامل ارسال »